ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
8
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
پسرش ابو القاسم محمد بن عباد فرزند قاضى ابو القاسم زمام امور را بدست گرفت و به المعتمد على اللّه ملقب شد . و ملك او توسعه يافت و سلطه او فزونى پيدا كرد و بسيارى از بلاد اندلس را متصرف شد ، و قرطبه را نيز تصرف كرد و فرزند خود الظافر باللّه را بر آنجا فرمانروا نمود . و خبر تصرف او به يحيى بن ذى النون صاحب طليطله رسيد . و بر وى رشك برد . جرير بن عكاشه براى ابن ذى النون تضمين كرد كه قرطبه را به تصرف او درآورد . و وى از طليطله به قرطبه رفت . و در آن ناحيت اقامت گزيد و كوشا در راه مقصود و منتهز فرصت بود . اتفاق چنين رويداد كه يكى شبها باران تند با باد سخت و رعد و برق باريده هوا منقلب بود . جرير و كسانى كه همراهش بودند شبانه بپاخاسته و به كاخ امارت رسيده در آنجا كسى را نيافتند كه مانع از ورود آنها بشود . دربان كاخ بر الظافر وارد شد و او را از ماجرا آگاه كرد . وى با بندگان و نگهبانان كاخ بيرون آمدند . الظافر كوچك سال ( نوجوان ) بود و به جرير و همراهانش حملهور شد و آنها را از در ورودى كاخ بدور كرد . و در جريان حملههاى كرت به كرت كه ميكرد سكندرى خورد و به زمين افتاد . يكى از آنها كه با وى در جنگ بود روى او افتاده وى را كشت و زمانى سپاهيان پادگان شهر و مردم بلاد آگاه از آن رويداد شدند كه كاخ امارت تصرف شده بود . و ياران و هواخواهان جرير به دو پيوستند و الظافر همچنان برهنه روى زمين افتاده بود يكى از مردم قرطبه بر جنازهء او گذشت . و او را بدان حال ديد رداى ( بالاپوش ) خود از تن بدر آورد و روى او انداخت . پدرش چون اين واقعه به ياد ميآورد به اين شعر تمثيل مىجست : « و لم ادر من القى عليه ردائه * على انه قد سل عن ماجد محض » مغادان به فارسى اينست كه : ندانستم چه كس رداى خويش بر وى فكند اما اينكه هر كس بود . زادهء بزرگوارى محض بوده است . المعتمد همچنان در باز پس گرفتن قرطبه كوشا بود ، تا اينكه آن را تصرف كرد و مأمون فرزند خود را بحكومت آن منصوب نمود . مأمون در قرطبه به زيست تا اينكه ، جيش امير المسلمين يوسف بن تاشفين آنجا را گرفت و مأمون پس از جنگها كه بيان